تبليغاتX
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

 

به مادرم گفتم دیگر تمام شد.همیشه پیش از آن که فکر کنی اتفاق می افتد.

 

 

ولی این جمله در مورد زندگی من صادق نیست.من همیشه قبلش فکر می کنم بعد اتفاق می افته.

یعنی درست یه بار قبل از اتفاق فکر می کنم و عذاب می کشم که چرا قراره این جوری بشه .یه بار هم موقعه ای که اتفاق می افته فکر می کنم و عر می زنم که بازم مثل همیشه شد و افکار منفیم درست از آب در اومد یه مرحله دیگه هم باید بگذرونم تا زندگیم به کل زهر مار بشه و او ن بعد از اتفاقه که تاثیراتش و عوارضش عذابم میده و باید بهش فکر کنم.

 

از یه چیزای بیخود و بی معنی و چیپ خیلی می ترسم که شاید خیلی احمق باشم که این جور جمله ها و حرفا اذیتم کنه.

از این ضرب المثل خیلی بدم میاد و میترسم : از هر چی بترسی سرت می یاد.یادمه یه بار یه نفر بهم گفت تو آدم ترسویی هستی اولش حرفشو قبول نداشتم چون با خودم فکر می کردم نه من اگه ترسو بودم این همه با جسارت با معلم های بی زبونم حرف نمی زدم و خیلی فکرای بچگونه ی دیگه .ولی حالا کاملا به این خود آگاهی رسیدم که من یه دختر بزدل و ترسوام که از مواجه شدن با مشکلات می ترسه و برا ی  حلشون فقط  مثل سوسولا گریه می کنه.

اگه این ضرب المثل واقعیت داشته باشه  همه چی باید سر من بیاد .

دومیش اینه که می گن خواب زن چپه.

اگه چپ باشه پس به کل منم چپ می شم .اینم خوب می دونم دلیلش چیه چون بازم می ترسم.

به قول ژیل سوبیری من یه بیگانه ام حتی واسه خودم.

   

 

 

دیگه داشتم خفه می شدم مجبور شدم اینطوری بعداز بوق آپ کنم.عذر...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 17:11  توسط نازنین | 

دلم منقبض می شه و ماهیچه های شکمم می چسبن به هم

و به شکل فلوت درمی یان

تنفس من صدای جیغ و عصبانیت فلوت و در می یاره وهر لحظه و هر دم صدای خشونتش با تنفس من بیشتر می شه

جیغش تمام وجودمو می گیره و صداش تمام تنمو می لرزونه

من نمی تونم اونو از خودم جدا کنم و ازدلم بیرون بکشم

تا آخر عمر با هر ثانیه تنفسم با ید تحمش کنم

خیلی خسته ام

 اگه بخوابم یادم میره که تنفسم هم خودمو آزار می ده هم فلوت و اذیت می کنه

 هرچند تو خواب صدای فلوت داخل دلمومیشنوم ولی تو خواب صداشو دوست دارم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:56  توسط نازنین | 

وقتی که مورچه ها هم از صدات و حرفات و فریادات عاصی شدن دیگه هیچ راهی پیدا نمی شه واسه عوض شدن چون قانع کردن مورچه ها کار آسونی نیست

هر وقت که به سوال مورچه ها جواب دادی آون موقع می تونی زندگی کنی

پوچی؟جوابی نیست به جز پوچ

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 22:51  توسط نازنین | 
خسته ام خیلی...

همین!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 1:24  توسط نازنین | 

فقط با یک رقص کوچولو

فقط با یک گردش کوچولو

رقص

سازش

خیلی خوبه خیلی خوبه

حالا بچرخید آها بیشتر نشینیا

آرومترآهان.

خیلی خوب می رقصیا!

راحت داری زندگی می کنی؟

دیدی چه طوری رفتار می کند؟مهم نیست تو زندگی خودتو بکن

اا دیدی چی گفت بهت؟بابا عصبانی بود یه چیزی گفت

چرا هیچی نگفتی؟این طوری خودمو مثل خودش جلوه می دم در این صورت منم می شم بده.

نشین دیگه همین یه شبه که داریم از زندگیمون لذت می بریم

باید بی خیال بود دو روز بیشتر نیست

آخه پاهام درد گرفته خسته شد

ا نشد دیگه

خیلی خب می رقصم می گردم

من هیچیم نیست به خدا

با کی حرفه دلمو بگم؟آخه دلیلی نداره کسی به حرفای من گوش بده

آهنگو عوض کنید شاد بزارید

آره اوضاع خوب پیش می ره فقط یه کم گیجم .

با فریاد(ما تازه اولشیم هنوز واردزندگب نشدیم)

پس برو

رقصیدم ساختم خسته شدم خسته شدم نشستم مردم

سر درد گرفتم چقدر اینجا شلوغه

صدا ی ضبطو کم کنید رقص نورو کم کنید

فکر کنم وارد زندگی شده بودم  و خبر نداشتم

ملایمش کنید

آرامش گرفتم آخیش

داره کم کم خوابم می گیره یاهام جون ندارن

چقدر یکنواخته .مسیر زندگیم یه خط مستقیمه

بچه ها من دارم می رم خونه

چقدر بد میمیرم من

خیلیا بعد از من می مونن

دوست داشتم می دیدم که بقیه چه طوری می رن خونه هاشون

زندگی من!!!!

حالا به سازو آهنگ کی باید برقصم؟

شاید توی یه دنیای دیگه بازم جشن بگیرن.نه؟

برای خودم تا آخره زندگیه جدیدم می رقصم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 5:41  توسط نازنین | 

اوهوی خرده گیر دل بی کس؟

با توام صدامو می شنوی؟

منم همون که گوش می ده به دل غمگین همه و خودش یه دنیا درده و همه بی خبر از درد دل دردمندم.

جوابی ندار ی نه؟ مثل همیشه!!

خوب آدما همشون مثل هم نیستند

من خیلی دوست داشتن همه مثل من بودن شاید اونجوری دیگه تنها نبودم

ولی نه تنهایی رو ترجیح می دم

خودم انتخابش کردم

همه تنها می شن ولی من خودم خودمو تو تنهایی پیدا کردم و همین جوری دوست دارم بمونم ودوست ندارم کسی تنهاییمو ازم بگیره

اصلا تو جامعه ای که همه ی مردمش دارن مسیر اشتباه و پیوسته رو انتخاب می کنن و پدر مادرا روز به روز با به دنیا اوردن بچه ها شون ظالم شناخته می شن و کور کورانه حرکت می کنن و یه مسیر پوچو ادامه می دن

از این رضایت دارم که مثل همون گوسفند تنها از گله جدا می شم و طعمه ی گرگهای بیابون می شم اینجوری بمیرم بهتره که در نهایت جاهلیت بمیرم ولی بخوام همرنگ دیگران باشم.

حداقل این طوری فهمیدم نادونم

جالب این جاست که همه می دونن که بی خودن ولی بازم به این پوجی ادامه می دن

تنها شدم!

بازم جوابمو نمی دید؟

صدای بع بع کردن منو نمی شنوید؟

خودم خواستن نه؟

خودم می خوام طعمه ی گرگای بیابون بشم نه؟

آره درسته!

من بر نمی گردم هیچ وقت

شما برگردید یه نگا بندازید ببنید یه گوسفند از گروهتون گم شده!حتی شرط می بندم تا الانم متوجه ی غیبت من نشدید.دیدید همه از تنهایی فرار می کنید؟

اگه اینجوری نبود حداقل وجود همدیگرو حس می کردید!به زور و برای فرار از بی کسی حاضرید همدیگرو تحمل کنید آخه چرا؟

 

 

همه شبیه هم شدن!

راننده تاکسیا  بقالا  معلما  شاگردا  استادا  نجارا  بناها همه و همه قیافهاشون و رفتارشون همه مثل همن.

می خوام دکور اتاقمو عوض کنم میخوام تختم جاشو عوض کنم جای میزمو عوض کنم می خوام مدرسمو عوض کنم می خوام رشتمو تغییر بدم می خوام خودمو تغییر بدم نمی خوام مثل بقالا باشم نمی خوام مثل رئیس باشم نمی خوام مثل نجاره باشم می خوام خودم باشم

واسه زندگی توی صحرای بی چراگاه صف نبندید بدون چوپون !این کارو نکنید.هیچ کس به حرفام گوش نمی ده!

خوبه خوشحالم که به حرفام گوش نمی دید منم به حرف کسی گوش نمی دم اینجوری ثابت می کنیم گوسفندای مستقلی هستیم

اوهوی خرده گیر دل بیکس دیگه منم جوابتو نمی دم

از تنهایی فرار نکن اونو دنبال کن!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 1:10  توسط نازنین | 

به قول سارتر

هر کسی آن چنان که زندگی می کند جهان را می شناسد

انواع جهان بینی

جهان بینی مادی (ماتریالیسم)مبتنی بر اصالت ماده جهان یک عنصر است پس جهان هدف خاص ندارد جهان مخلوق یک اراده ی آگاه و با شعور نیست و انسان تنها عنصری است که در این هیچستان بی هدف به خود آگاهی می رسد بنابراین جهان بینی مادی منتهی می شود به بیگانگی انسان با جهان تضاد آدمی با عالم.

جهان بینی مذهبی این عالم عبارت است از یک نظام خودآگاه و دارای اراده و شعور و من یکی از زاده ها و پدیده های این عالم هستم.

 

داستایوسکی میگوید اگر خدا را از این جهان بر داریم هر کاری جایز است.

جهان بینی توحید و شرک هر دو زیر مجموعه ی جهان بینی مذهبی اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 11:5  توسط نازنین | 

کار ما  نمایانگر قابلیت های ماست.

هر کس با استعداد هایی خلق شده که باید آنها را به کار بندد.به کار بشتن آنه بزرگترین سعادت در زندگی هر فرد است.

پیش از آن که کاری بکنی  باید کسی باشی

پیر شدن چنان که بعضی می گویند از ما بچه نمی سازد بچگی ما را بهدرستی آشکار می کند.

چه شیرین است اعتقاد راسخ خود را از زبان دیگری شنیدن.

همه می خواند کسی باشند کسی نمی خواهد رشد کند.

از چیزی که نتوانم تحسینش کنم حرف نمی زنم.

 

گوته

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 0:37  توسط نازنین | 

ازتنهایی مگریز

به تنهایی مگریز

و گهگاه آن را بجوی و تحمل کن و به آرامش خاطر مجالی ده!!
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 15:28  توسط نازنین |